تبليغاتX
فکریات

فکریات

به نام خدا.سلام.

سالها بود که در کشورمان به دعواهای سیاسی گوش می دادیم و به این صداهای به هنجار و تقریباً آرامی که در هر دعوای سیاسی در هر کشور دموکراتیک یا غیر دموکراتیک دنیا( با تفاوتهایی در لحن و میزان خشونت در این صداها) از طرفین شنیده می شود عادت کرده بودیم.صداهایی که همچنانکه به رسم عرف در تمام دنیا هم همینطور هست، در روزهای انتخابات زیادتر و پررنگتر شنیده می شوند.سالهااین صداها شنیده می شدند؛ چه در همان اولین روزهای انقلاب(که برای من و امثال من که سنمان به آن موقع ها نمیکشد پژواک آن صداها به گوشمان رسیده) که نقطه آغازینش از آنجا بود که امام باید به جای دانشگاه تهران در بهشت زهرا سخنرانی کند، چه بعدش بر سر رجل هایی از بنی صدر گرفته تا مهندس بازرگان، تا با هنر و رجایی و بهشتی و حزب جمهوری، تا آیت الله منتظری و بازنگری قانون اساسی، تا آیت الله خامنه ای رهبر اکنون انقلابمان که در آن زمان رئیس جمهور بودند و میرحسین که نخست وزیر ایشان بودند، تا هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی و دوران جنگ، تا جنتی و نظارت استصوابی و کروبی،تا ناطق نوری و پدیده دوم خرداد، تا توکلی و خاتمی رهبر اصلاحات،تا ماجراهای کوی دانشگاه و قتلهای زنجیره ای و مجلس ششم،تا اصول گرایی و اصلاح طلبی، و حتی تا مجلس هفتم و شوراهایی دیگر و حتی تا همین اواخر باز هاشمی رفسنجانی و مجلس خبرگان،و دیگر صداهایی که در این سالها شنیده می شد و گوش همه مان هم کم و بیش به این اصوات تضارب آرایی و بحثهای خرد و کلانی عادت کرده بود.

ولی با همه این احوال انگار این صداهایی که در این چند ماهه اخیر همه مان می شنویم به کل فرق دارد.صداها از مجالی می آید که یک طرفش خواستگاه تمام آن صداهای قبلیست و تمام آن هنجره هایی که قبلاٌ بر هم ارتعاش می کردند و این بار با هم می لرزند، و طرف دیگر هنجره ایست که در بازی مسئولیت داری و مسئول شناسی و دعواگری و گیس و گیس کشی انگار قواعد مردان قدیم را نمی شناسد و به جای آنها اصول جدیدی را برای خود یاد گرفته است و بازی شیرینی که همه مان را داشت به خواب می برد را با قواعد جدیدش مشوش کرده است.خودمانیم.چه کسی فکر می کرد از میان این معرکه ای که این دو رقیب قدیمی برای خود ساخته بودند یار سومی خواهد آمد که بعد از مدتی حتی هم تیمی خود را هم از خود رنجور کند.چه کسی فکر می کرد شهردار یکساله تهران همان جوان انقلابی سالهای انقلاب، این گونه بر سر تفکرات خود اصرار کند که حال و هوای چندین و چند ساله سالهای پس از انقلاب برای مردان هر دو جناح رنگ و بویی تازه تر از همیشه بگیرد...خودمانیم. اوضاع زمانه چه ورقهای رنگارنگی را ورق می زند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط صادق  | 

به نام خدا.سلام.

آفت بزرگ ما عادت به انسان بودن است.انسان بودن فی نفسه یک ابر معجزه است.و ما این مطلب را فراموش کرده ایم.

مردم در زمانی که ندانند چه کار باید بکنند نزدیکترین راهی را که در ذهنشان دیکته شده انتخاب می کنند.چه تاسف بار است.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط صادق  | 

به نام خدا.سلام...

آدم احساس می کند که جریان زندگی مثل جریان رودخانه و هرآدمی یک قطره آب آن رودخانه است .خیلی  اوقات بدون اینکه بفهمی با فشار قطرات دیگر به علاوه ی قوانین حرکتی و فیریکی ،  در مسیری می افتی که  تغییر آن حالت و رفتن به مسیر دلخواه بسیار دشوار است . ولی هر حرکتی تجربه ای را به آن قطره می آموزد که ممکن است در حرکات بعدی چنانچه هشیار باشد و بخواهد با فکر و نیروی خودش راه رود ، به کار آید . خیلی از آن قطره ها هم بی هیچ هدفی می روند و گاهی بنا به اتفاق به سنگی  ،چیزی ، می خورند و بالا و پایین می روند و در کل بی هیچ هشیاری، یا فشار می آورند و یا زیر فشارند .   

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت   توسط صادق  | 

به نام خدا.سلام.

به نظر من از لحاظ معنایی تفاوتی میان اصول گرایی و اصلاح طلبی نیست (و البته اصلاح طلبی خود تلاشی است برای اجرای روشی که اصولی که به نظر می رسد حضورشان کمرنگ شده احیا شود.تنها، این خود اصول هستند که می توانند مورد مناقشه قرار گیرند.)

بنابراین، گرچه تفاوت اصلی میان نوع اصولی است که هر کدام از دو جناح به آن اعتقاد دارند و فکر می کنند آن اصول برای ایرانیان خوب است، اما گذشته از این این بحث، چیزی که مهم است این است که روال تصمیمگیری و اجرای امور بر طبق اصول باشد.بر طبق متن ثابتی که به یک امضای جمعی منقوش باشد و جدای از تفکرات و نگرشهای یک شخص یا شخص خاص دیگر.

بدین ترتیب گفتمانی که میرحسین آغاز کرده، در واقع رجعت به نقطه صفر برای شروع یک حرکت منطقی و عقلاییست و می توان به آن به عنوان اولین لازمه برای پیشرفت کشور نگریست.این همان چیزیست که اصلاح طلبان ما نیز از آن غافل بودند و همین موجب افولشان شد.

با این تفاوت که در آن زمان که میرحسین سمت اجرایی داشت این مهم( مرجعیت اصول و خرد جمعی) خود به خود و ناخودآگاه و به خصوص به خاطر وجود شخص امام خمینی حضور خود را (تقریباً) سایه افکن کرده بود، ولی الان دیگر زمانیست که می بایست این ملزومه، به طور خودآگاهانه جدی گرفته شود.جدیتی همیشگی و غیر قابل چشمپوشی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت   توسط صادق  | 

به نام خدا.سلام.

توی این جامعه اگر حرف زدن بلد نباشی مثل گرگ تو را می خورند.بدون اینکه خودشان هم متوجه باشند.هر کس سعی می کند منافع خودش را از تو بیرون بکشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت   توسط صادق  | 

نام خدا.سلام.
ساكت من عيد صدا مبارك ‚ وقت خوش ترانه ها مبارك.
در اين شب بي شعر و بي ستاره‚صداي پا صداي پا مبارك.
عيد صدا مبارك‚دوباره ها مبارك‚سايهء تو بر در ما مبارك.
از نفس شيري اين سپيده‚تولد ديگر ما مبارك.
ناجي من‚ساده شدن مبارك.حادثهء گريه شكن مبارك.
معجزهء از تو به گل نشستن‚بهار تو بهار من مبارك.
مبارك را مبارك.
عيد شما مبارك.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت   توسط صادق  | 

به نام خدا.سلام.

انصافا که ما انسانها بر سر چه چیزهایی توقف می کنیم و بر سر چه چیزهایی بحث می کنیم.انصافا که چه مسائل سخیف و آلوده ای به خود راه می دهیم؛ که حتی اگر مسائلمان آلوده هم نباشد، که هرچه به کوچکی موصوف باشد آلودگی هم صفت ذاتی اوست، چه بسیار نا متناسب با شأن انسان بودن ماست.مایی که قرار است سی چهل یا پنجاه سال بیشتر، به قدر چشم بر هم زدنی بیشتر در این دنیا نمانیم و به سرنوشت دیگری دچار شویم، چرا این قدر راحت و پاک باخته خود را صرف می کنیم.عجیب است.

چقدر زود همه چیز دیر می شود.آنچنان چشم بر هم زدنی که هر کداممان اگر با انصاف به عمر گذشته مان نگاه کنیم این را خوب درک می کنیم که چه به سرعت گذشت و چه به سرعت هم خواهد گذشت.و با این حال باز هم مثل یک کبک ضعیف و ترسو سر در برف  روزگار می کنیم و سر چه چیزهایی توقف می کنیم.خودمان را به چه مسائل دونی مشغول می کنیم.صبح تا شب به فکر چه چیزهای خنده دار و بچگانه ای هستیم و خنده دار تر اینکه هر روز هم در نگاه خود فروتر می رویم و مشغولتر می شویم.عوض آنکه به عمق و ارتفاع نگاهمان، و به اشراف نسبت به مسائلی که بهشان فکر می کنیم و نقشه می کشیم، اضافه کنیم، چقدر ناخودآگاه به همین یک نقطهء تاریک بازی کردن و مشغول بودن در این دنیا خیره مانده ایم و دست از نگاهمان سمج و نادانمان بر نمی داریم و درست مثل میمونها اجداد قدیمیمان و الگوهای پیش چشممان، فقط به دنبال حس ناخودآگاه عقب نماندن از قافله فکر می کنیم و حتی برای یک لحظه هم که شده به این فکرمان چوب قضاوت نمی زنیم که آخر مرد، این اصلاً چه چیزیست که تو را در این زمان مشغول خود کرده و این چه موضوع مهمیست که توانسته وجود چند صد میلیون کیلویی تو را به دنبال خود به این طرف و آن طرف بکشد.

انصافا که از همین دنیا و پدیده ها و قواعدش هم می توان فهمید جریان اصلی که باید متوجه آن شد چیست..می توان فهمید که  در این بازی وجود اصل چیست و فرع چیست و برای انسان چه چیزهایی وفادار و ماندنی هستند و چه چیزهایی به دردش می خورند و به نگاهش عمق و به احساسش آرامش و به شخصیتش شعور و به انسان بودنش وزن و بعد و بودن می بخشند؛ و درعین حال چه چیزهایی او را فقط مشغول می کنند و بعد از چند صباحی هم به کل از صفحه خاطرات و تفکرات و توجهات خاطرش حذف می شوند و تنها چیزی که برایش باقی می گذارند یک هوا خلا زمانی و هویتیست که دیگر با هیچ چیز نمی تواند پرش کند و با هیچ قیمتی نمی توان خرید...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت   توسط صادق  | 

به نام خدا.سلام.

هيچ چيز اسان تر از فريب دادن يک فرد درستکار نيست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت   توسط صادق  | 

به نام خدا.سلام.

مدتیست این دغدغه ذهنیم شده.

"به نظر شما در این برحه از تاریخ کشورمان و با توجه به سیر تغیر و تحولات، یا به عبارت دیگر تکامل شخصیت اجتماعی مردم کشورمان، آمدن خاتمی یا میر حسین موسوی اتفاق خوبیست یا نه؟"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت   توسط صادق  | 

به نام خدا.سلام.
در این دنیایی که تمام دردهایش و تمام دوست داشتنی هایش با اندکی صبر محو می شوند به چه دل بسته ایم؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت   توسط صادق  |