خدایا هرچه را از من می گیری بگیر.هیچ چیز زیاد نیست.هرچه را از من خواستی بگیر به جز کودکی.خدایا کودکی را از من نگیر.در زندگی هیچ چیز به اندازه کودکی با ارزش نیست.
به نام خدا.سلام...
برداشتی از قرآن.
سوره اعراف، آیه 11 و 12
" و در حقیقت شما را خلق کردیم، سپس به صورتگری شما پرداختیم.آنگاه به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید.پس (همه) سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود...فرمود:چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را بازداشت از اینکه سجده کنی؟گفت: من از او بهترم.مرا از آتش آفریدی و او را از گل آفریدی."
اولاً چرا خداوند می فرماید که ابتدا خلق کردم و سپس صورتگری؟آیا اختلاف بین این دو در چیست که دردو مرحله جدا انجام شده اند؟ و چه نکته ای در این ظریفه پنهان است؟...ثانیاً آیا این که دو کار از طرف خداوند در دو زمان انجام شده با مافوق زمان بودن خدا چگونه سازگار است؟زمان خود مخلوق خداست.
منظور خدا از اینکه امر کردن او دلیل بر همه چیز است "منطق جابرانه از دیدگاه عاشقانه" اوست.جبری که تنها بر معشوق مجاز است و جز این هم از او انتظاری نمی رود.اجبار بر آمده از یک عشق دو طرفه بین خدا و مخلوقش...
به نام خدا.سلام.
برداشتی از قرآن:
سوره اعراف آیه 8 و 9:
"و در آن روز سنجش (اعمال) درست است.پس هر کس میزانهای (عمل) او گران باشد، آنها خود رستگارانند * و هر کس میزانهای (اعمال) او سبک باشد، پس آنانند که به خود زیان زده اند.چرا که به نشانه های ما ستم کرده اند."
- پس در عالم حقیقت و در کل هستی تنها یک چیز وجود دارد؛ و آن حق و درستی و پاکی است.و تمام اعمال و روحیات و کمالات انسان همه به صورت یک کمیت برگردانیده می شوند.همان چیزی که جوهر اصلی همه شان بوده است. ( که هرچه از یک انسان بیشتر سر بزند وزن او را بیشتر می کند و هر چه کمتر سر بزند وزنش را کمتر. در واقع بد شدن و ظالم شدن یک انسان چیزی جز غفلت او از اهمیت به پاکی و درستی نیست).
- همینکه سبک و سنگینی را تعریف می کند نشان از این دارد که حد وسط و صفری هم وجود دارد.
به نام خدا.سلام.
برداشتی از آیه 20 سوره احقاف:
"و آن روز که آنهایی که کفر ورزیده اند بر آتش عرضه می دارند( به آنها می گویند):نعمتهای پاکیزه خودتان را در زندگی دنیاییتان (خودخواهانه) صرف کردید و از آنها بر خوردار شدید؛ پس امروز به (سزای) آنکه در زمین به ناحق سرکشی می نمودید و به سبب آنکه نافرمانی می کردید به عذاب خفت(آور) کیفر می یابید."
1- نوع عذاب، "خفت" است. یعنی انسان به واسطه عدم کمال خود در فرصت دنیا، دچار کم مایگی درونی و پوچی می شود و این برای او کوچک کننده و "خفت" آور است.
2- در دنیا 3 دسته آدمند.یکی آنهایی که در نعمتهای دنیا صرفه جویی می کنند و همه را خرج نمی کنند و از آنها فقط در راستای زندگی آخرت و تکامل خود استفاده می کنند.
دوم آنهایی که همه را خرج می کنند.ولی نافرمانی و زیاده روی هم نمی کنند.
و سوم آن دسته از انسانها که همه را خرج می کنند و همچنین به واسطه برخورداری از این دست و دلبازی خودساخته خویش، از "معنا" غافل می شوند و شروع به زیاده روی و بیشتر از سهم خود خرج کردن می کنند.ستم دقیقاً از همینجا آغاز می شود.
امان از سرخوردگی.احساس بسیار بدیست.خدا شما را بردارد...یا هدایت کند.
به نام خدا.سلام.
سالها بود که در کشورمان به دعواهای سیاسی گوش می دادیم و به این صداهای به هنجار و تقریباً آرامی که در هر دعوای سیاسی در هر کشور دموکراتیک یا غیر دموکراتیک دنیا( با تفاوتهایی در لحن و میزان خشونت در این صداها) از طرفین شنیده می شود عادت کرده بودیم.صداهایی که همچنانکه به رسم عرف در تمام دنیا هم همینطور هست، در روزهای انتخابات زیادتر و پررنگتر شنیده می شوند.سالهااین صداها شنیده می شدند؛ چه در همان اولین روزهای انقلاب(که برای من و امثال من که سنمان به آن موقع ها نمیکشد پژواک آن صداها به گوشمان رسیده) که نقطه آغازینش از آنجا بود که امام باید به جای دانشگاه تهران در بهشت زهرا سخنرانی کند، چه بعدش بر سر رجل هایی از بنی صدر گرفته تا مهندس بازرگان، تا با هنر و رجایی و بهشتی و حزب جمهوری، تا آیت الله منتظری و بازنگری قانون اساسی، تا آیت الله خامنه ای رهبر اکنون انقلابمان که در آن زمان رئیس جمهور بودند و میرحسین که نخست وزیر ایشان بودند، تا هاشمی رفسنجانی و محسن رضایی و دوران جنگ، تا جنتی و نظارت استصوابی و کروبی،تا ناطق نوری و پدیده دوم خرداد، تا توکلی و خاتمی رهبر اصلاحات،تا ماجراهای کوی دانشگاه و قتلهای زنجیره ای و مجلس ششم،تا اصول گرایی و اصلاح طلبی، و حتی تا مجلس هفتم و شوراهایی دیگر و حتی تا همین اواخر باز هاشمی رفسنجانی و مجلس خبرگان،و دیگر صداهایی که در این سالها شنیده می شد و گوش همه مان هم کم و بیش به این اصوات تضارب آرایی و بحثهای خرد و کلانی عادت کرده بود.
ولی با همه این احوال انگار این صداهایی که در این چند ماهه اخیر همه مان می شنویم به کل فرق دارد.صداها از مجالی می آید که یک طرفش خواستگاه تمام آن صداهای قبلیست و تمام آن هنجره هایی که قبلاٌ بر هم ارتعاش می کردند و این بار با هم می لرزند، و طرف دیگر هنجره ایست که در بازی مسئولیت داری و مسئول شناسی و دعواگری و گیس و گیس کشی انگار قواعد مردان قدیم را نمی شناسد و به جای آنها اصول جدیدی را برای خود یاد گرفته است و بازی شیرینی که همه مان را داشت به خواب می برد را با قواعد جدیدش مشوش کرده است.خودمانیم.چه کسی فکر می کرد از میان این معرکه ای که این دو رقیب قدیمی برای خود ساخته بودند یار سومی خواهد آمد که بعد از مدتی حتی هم تیمی خود را هم از خود رنجور کند.چه کسی فکر می کرد شهردار یکساله تهران همان جوان انقلابی سالهای انقلاب، این گونه بر سر تفکرات خود اصرار کند که حال و هوای چندین و چند ساله سالهای پس از انقلاب برای مردان هر دو جناح رنگ و بویی تازه تر از همیشه بگیرد...خودمانیم. اوضاع زمانه چه ورقهای رنگارنگی را ورق می زند.
آفت بزرگ ما عادت به انسان بودن است.انسان بودن فی نفسه یک ابر معجزه است.و ما این مطلب را فراموش کرده ایم.
مردم در زمانی که ندانند چه کار باید بکنند نزدیکترین راهی را که در ذهنشان دیکته شده انتخاب می کنند.چه تاسف بار است.
به نام خدا.سلام...
آدم احساس می کند که جریان زندگی مثل جریان رودخانه و هرآدمی یک قطره آب آن رودخانه است .خیلی اوقات بدون اینکه بفهمی با فشار قطرات دیگر به علاوه ی قوانین حرکتی و فیریکی ، در مسیری می افتی که تغییر آن حالت و رفتن به مسیر دلخواه بسیار دشوار است . ولی هر حرکتی تجربه ای را به آن قطره می آموزد که ممکن است در حرکات بعدی چنانچه هشیار باشد و بخواهد با فکر و نیروی خودش راه رود ، به کار آید . خیلی از آن قطره ها هم بی هیچ هدفی می روند و گاهی بنا به اتفاق به سنگی ،چیزی ، می خورند و بالا و پایین می روند و در کل بی هیچ هشیاری، یا فشار می آورند و یا زیر فشارند .
به نام خدا.سلام.
به نظر من از لحاظ معنایی تفاوتی میان اصول گرایی و اصلاح طلبی نیست (و البته اصلاح طلبی خود تلاشی است برای اجرای روشی که اصولی که به نظر می رسد حضورشان کمرنگ شده احیا شود.تنها، این خود اصول هستند که می توانند مورد مناقشه قرار گیرند.)
بنابراین، گرچه تفاوت اصلی میان نوع اصولی است که هر کدام از دو جناح به آن اعتقاد دارند و فکر می کنند آن اصول برای ایرانیان خوب است، اما گذشته از این این بحث، چیزی که مهم است این است که روال تصمیمگیری و اجرای امور بر طبق اصول باشد.بر طبق متن ثابتی که به یک امضای جمعی منقوش باشد و جدای از تفکرات و نگرشهای یک شخص یا شخص خاص دیگر.
بدین ترتیب گفتمانی که میرحسین آغاز کرده، در واقع رجعت به نقطه صفر برای شروع یک حرکت منطقی و عقلاییست و می توان به آن به عنوان اولین لازمه برای پیشرفت کشور نگریست.این همان چیزیست که اصلاح طلبان ما نیز از آن غافل بودند و همین موجب افولشان شد.
با این تفاوت که در آن زمان که میرحسین سمت اجرایی داشت این مهم( مرجعیت اصول و خرد جمعی) خود به خود و ناخودآگاه و به خصوص به خاطر وجود شخص امام خمینی حضور خود را (تقریباً) سایه افکن کرده بود، ولی الان دیگر زمانیست که می بایست این ملزومه، به طور خودآگاهانه جدی گرفته شود.جدیتی همیشگی و غیر قابل چشمپوشی.
توی این جامعه اگر حرف زدن بلد نباشی مثل گرگ تو را می خورند.بدون اینکه خودشان هم متوجه باشند.هر کس سعی می کند منافع خودش را از تو بیرون بکشد.
